روایتی شهری از باران، عبور و حافظه خیابان.
دکلمه
برای شهری که خواب نمیرود
شهر
چشمهایش را نمیبندد
حتی وقتی آخرین مترو
از حافظهی سکو عبور کرده است.
ما ماندهایم و چند پنجره
که شب را
در لیوانهای کاغذی قهوه
جرعهجرعه سر میکشند.
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.
شعرهای مرتبط
شعری ناشناس با امضای مستعار و فضای رازآلود.
شعر سوگ با لحن آرام و محرمانه.
شعر ناشناس با نام مستعار.